
آغاز سیزدهمین ماه از خدمتم با عید فطر تلاقی پیدا کرد
روزهای خیلی سختیه
تکلیف خدمتم هنوز مشخص نیست
یه روز این وره آبیم
یه روز اون طرف آب
خسته شدیم از بس پاسمون میدن این ور اون ور
به هر حال انشا الله که ماه رمضون خوبی رو پشت سر گذاشته باشین
ما رو هم دعا کنید
بدرود...
**********************************
زیر خاکستر ذهنم باقیست آتشی سر کش و سوزنده هنوز یادگاریست ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز عشقی آنگونه که بنیان مرا سوخت تا ریشه و خاکستر کرد غرق در حیرتم از این که چرا مانده ام زنده هنوز گاه گاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز سخت جانی را بین که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز گر چه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت بعد تو لیک پس از آن همه سال کس ندیده به لبم خنده هنوز گفته بودن که از دل برود یار چو از دیده برفت سال هاست که از دیده من رفتی، لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در قمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز "آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش" گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خاکستر جسمم باقیست آتشی سر کش و سوزنده هنوز
برگرفته از رمان " نیلوفر مرداب " |